تبليغاتX
به خدا عاشقتم
بدون تو کجا برم کنارکی بشینم تو چشمای کی خیره بشم خودم روتوش ببینم

نمیدونی بعضی وقتا پیش میاد

به دل خودم ترحم میکنم

بی تو اونقدر ذهن من مشغوله

خودم تو جمعیت گم میکنم

بی تو حتی به خودم شک میکنم

گاهی یادم میره که اسمم چیه

مرز دیوانگی عشق ببین

تو نباشی به همین باریکی

دارم از دوری تو میمیرم

تو که نیستی با خودم درگیرم

مثل دیوانه ها سراغتو

روزی صد بار از خودم میگیرم

نمیدونی تا چقدر غمگینم

بی تو آیندمو بد میبینم

مگه میشه تو رو از یاد ببرم

بی تو من تا به ابد غمگینم

تو که نیستی جای خالی تو رو

روز شب با فکر تو پر میکنم

چشامو میبندم مثل قدیم

خودمو با تو تصور میکنم

بی تو حتی خواب به چشمام نمیاد

شب بی خوابی من نمیگذره

کاش می شد خواب چشاتو ببینم

کاش می شد با گریه خوابم ببره

نمیدونی چقدر دل تنگم

دارم از دوری تو میمیرم

بی تو دیوانه شدم سراغتو

روزی صدبار از خودم میگیرم

خیلی وقته که تو رفتی اما

حلقتو هنوز توی دستام دارم

تو تمام عشق امید منی

چه جوری من از تو دست بر دارم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 18:11  توسط ابوذر   | 

منو محتاج کردی

به عشق در زدن هات

به آهنگ قدم هات

به گرمی نفسهات

منو محتاج کردی

به روبروم نشستن

به گوش دادن به حرفام

نگاه کردن تو چشمام

منو محتاج کردی

به واژه های تازه

تو شعر هر ترانه

به شعری عاشقانه

منو محتاج کردی

از آن روزی که ای عشق

تو در قلبم نشستی

به عشق جاودانه

منو محتاج کردی

می رفتم رو به چشمه

می دیدم که سرابه

می رفتم سوی بختم

می دیدم خوابه خوابه

به هر کس که می گفتم

چی میدونی تو از عشق

می دیدم که سوالم همیشه بی جوابه

برای دل سپردن ما که غرق نیازیم

کمک کن تا بهشتو تو این دنیا بسازیم

میون اهل احساس دلم در جسنجو بود

مثه تو پیدا کردن برام یه آرزو بود

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 9:59  توسط ابوذر   | 

www.parsnaz.ir  عکس های غمگین از لحظات تنهایی

بی خبر از حال هم بودن چه سود

بر مزارم با سوز نالیدن چه سود

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارم آب پاشیدن چه سود

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود

خانه صاحب عزا را خوابیدن چه سود

گر نپرسی حال من تا زنده ام

گریه زاری نالیدن چه سود

زنده را در زندگی قدرش بدان

ورنه مشکی را برای مرده پوشیدن چه سود

گر نکردی یاد من تا زنده ام

سنگ مرمر روی قبرم وا نهادن را چه سود

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 21:46  توسط ابوذر   | 

 avazak_ir-love504.jpg

خدایا عاشقم کرده

کنار من نمی مونه

داره دل می کنه میره

بهم میگه پشیمونه

خدایا عاشقم کرده

حالا از بودنم سیره

دل بی رحم اون حالا

یه جای دیگه ای گیره

خودش با من نمی مونه 

میگه قسمت ما اینه

میذاره گردن تقدیر

گناهش رو نمی بینه

چه سال نحسیه امسال

چه روزای بدی دارم

آهای تقویم پر پاییز

ازت بیزار بیزارم

تو تعبیر کدوم خوابی

کدوم کابوس بی پایون

چقد دل می بری ساده

چقد دل می کنی آسون

کدوم مهمون ناخونده

منو از قلب تو رونده

نگاتو کی ازم دزدید

دل من رو کی سوزونده

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 19:33  توسط ابوذر   | 

555.jpg

اینگاری میخوای بری

منو تنها بزاری

اینگاری دیگه منو

دوست نداری

اینگاری از عشق من

گذشتی خسته شدی

میگی داری کم میاری

نکنه میخوای بری

خودت میدونی دیوونم

بی تو نمیتونم بمونم

اگه نباشی کنارم

از دوری تو میمیرم

هنوز نرفته از یادم

اون حرف های قشنگ تو

بمون نرو تو از پیشم

قربون اون نگاه تو

بودن با تو واسه من

از همه چی قشنگ تر

کاشکی بدونی قلب من 

فقط واسه تو میزنه

کاشکی می شد دوباره باز

دست تو رو بگیرم

برای آخرین بار

واسه چشات بمیرم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 0:20  توسط ابوذر   | 

[p.jpg

دلم برات تنگ گل عزیزم

بیا تا اشکامو پیشت بریزم

منم دلم گرفته نازنینم

به یاد تو کنج غروب میشینم

دلم برات تنگ گل غرورم

باور نمیکنم که از تو دورم

توی بی کسیم بین شبا اسیرم

بیا که دستاتو بازم بگیرم

بیا آروم گل بارون

دیگه چشمام شده گریون

دلم تنگ گل نازم

غم عشقت شده رازم

دلم برات تنگ گل شقایق

شکسته بغض من تو این دقایق

بدون تو چه خیس خیس چشمام

قلب شکستمو من از تو میخوام

بیا گلم بیا برس به دادم

به غیر تو دل به کسی ندادم

میون غربت دلم اسیرم

اگه نیای تو بی کسی میمیرم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 21:54  توسط ابوذر   | 

ol6np1rbiy5cdqhzwkdm.jpg

دوستی ساده ما

غیر معمولی شد

نمیدونم اون روز

توی وجودم چی شد

نمیدونم چی شد

که وجودم لرزید

دل من این حسو

از تو زودتر فهمید

تو که باشی پیشم

دیگه چی کم دارم

چه دلیلی داره

از تو دست بر دارم

بین ما کی بیشتر

عاشق من یا تو

هر چی شد از حالا

همه چیزش با تو

دیگه دست من نیست

بستگی داره به تو

بستگی داره که تو

تا کجا دوسم داری

بستگی داره که تو

تا چه روزی بتونی

عاشق من بمونی

منو تنها نزاری

دست من نبود اگه

اینجوری پیش اومد

میدونستم خوبی

ولی نه تا این حد

اینگاری صد سال

که تو رو میشناسم

واسه اینه اینگار

روی تو حساسم

من احساساتی

به تو عادت کردم

هر چه باشم آخر

به تو بر می گردم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 0:0  توسط ابوذر   | 

sotgs4juj2n2fim2lss.png

دلگیرم اگه دستاشو

دوباره توی دست نگیرم

میمیرم اگه اشکاشو دوباره

باز روی گونه هاش ببینم

ای خدا نزار که غم

بشینه توی چشماش

ای خدا یه وقت نشه

بزاری تک تنها

می پوسم تو این تنهایی

خدایی بگو کجایی

میسوزم از این جدایی

خدایی چه بی وفایی

میخوانم از اون عشقی که

خیلی زود رفته ز یادت

میدونم اگه نباشی

میمیرم با خاطرات

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 1:56  توسط ابوذر   | 

avazak_ir-love466.jpg

من یه حرفای دارم

تا حالا بهت نگفتم

نمیخوام یه روز نباشم

یا که از چشا بیفتم

نمیخوام عشق تو هرگز

از دلم بیرون بیاری

یا دیگه یادم نیفتی

نکنه تنهام بزاری

من از این دنیا چی دارم

جز تو خاطره تو

بزار من همیشه باشم

توی قلب ساده تو

نزار هیچ چیزی بتونه

تو رو دورت کنه از من

نمیخوام یه روز بمونی

میون رفتن موندن

نگفتم حرفامو  نمیگم

دردامو من تنهام

وای از عشق

وای از تو

با من باش

نه نرو

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 دی1390ساعت 22:19  توسط ابوذر   | 

yf0ejnxahemvle6r27vo.jpg

چشماتو می بندی

اگه دستامو بگیری

شایدم از لرزش دستام

از این بارون اشکام

که میریزن روی لب هام

بشنوی صدای عشقو

التماس قلب من رو

تو از این دل کویری

آخ بمیرم نبینم

توی دلت غصه ای باشه

عشق من

آخه میتونه مرهم زخم تو باشه

اگه خواستی توی یه لحظه

غصه هاتو پس میگیرم

من برای تو میمیرم

کاش بدونی دوست دارم

به جز تو عشقی ندارم

کاش بدونی به یاد تو

چشمامو روی هم میزارم

کاش بدونی رویای من

همیشه با تو بودنه

کاش بدونی که قلب من

فقط واسه تو میزنه

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1390ساعت 0:10  توسط ابوذر   | 

tumblr_lpffluqzdo1qg0znjo1_500_large.jpg

نمیدونم چطور مهرت

به دلم نشست

نفهمیدم چه جور

تو همه کسم شدی

این دلم خیلی

به تو وابسته شده

میگم با من بمون

برات میگم از این دلم

تو رو که دوست داره

واسه دیدن تو

یه لحظه آروم نداره

واسم یه عشق نابی

بی تو که سرابی

تو اگه نباشی

تو اون میمیرم

به عشقت اسیرم

بی تو که غریبم

تو بمون کنارم

با تو جون میگیرم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1390ساعت 0:8  توسط ابوذر   | 

tumblr_leivrqgqft1qakn9bo1_500_large.jpg

هر بار خواستم بهت بگم

عاشق چشماتم

پنهون کردم این حسمو

بدون خاطره خواتم

مجبور نیستی به من بگی

دوسم نداری

اگه بری نمی تونی

یه لحظه هم دووم بیاری

اگه دوسم داری بیا

منم دلم پیش تو

پیشت میمونم

اگر که دوسم نداری

بی خبر از پیشم برو

برو بذار تنها بمونم

هر شب به یاد تو

سحر بیدار میشینم

چشم به در

شاید بیای تو رو ببینم

منو تو خاطره ها

دوست دارم بی انتها

عاشق ترینم

تا پای جون هستم واست

اگه بمونی

عاشق میمونم تا ابد

خودت می دونی

اگه بری تا ابد

از عشقت می خونم

از عشق تو با یاد تو

ترانه هام زنده میمونم

اگر که عاشقم باشی

کم نمیذارم واسه تو

اینو خودت بهتر میدونی

اگه بخوای با هم باشیم

میمونم پیشت تا ابد

تا پیش من تنها نمونی

اون که یه عمر می گفت

تو این دنیا به جز من

هیچ کسی رو نداشت

رفت توی این تنهاترین تنهاییم

تنها مرا تنها گذاشت

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 0:1  توسط ابوذر   | 

nightmelody-com-1104.jpg

گل خشکی لای دفتر

اشکی گوشه ی چشامه

عکس تو گوشه ی طاقچه

این همه خاطره هامه

یه دلم پر از گلایه

با یه شمع نیمه سوزه

دو تا چشم پر حسرت

دیده به گوشه ای دوخته

یه اتاق سرد تاریک

یه گل خشک یه نامه

تو دلم آوار اندوه

اشکه هنوز توی چشامه

ندونستی شاخه گلها

تو رو یاد من میاره

درد دل با قاب عکست

منو تنها نمیذاره

عکستو ازم گرفتی

دیگه امیدی ندارم

یادمه می گفتی هرگز

تو رو تنها نمی ذارم

نشونی ازت ندارم

اما دنبالت می گردم

بغض وجودمو گرفته

باورم کن پر دردم

حالا دیگه گل خشکت

از تو تنها یادگاره

منتظر برات می مونم

تا تو برگردی دوباره

دیگه هر شب توی خوابم

چشای تو رو می بینم

آرزومه تو رو یک بار

توی بیداری ببینم

بیای باز دوباره پیشم

دیگه از دوریت نسوزم

تو رفتی تا بی نهایت

چشم به راهتم هنوزم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 دی1390ساعت 15:1  توسط ابوذر   | 

wy2rri8jmk4qxwi7z.jpg

بگی نگی این روزا بازم

خیلی دلم تنگه برات

بدجوری تنهام دوباره

بی تو با اون رنگ چشات

بگی نگی چند وقته که

دلتنگیام زیاد شده

باز هوای تو رو دارم

بهونه هام خیلی شده

بخوای نخوای دوست دارم

بیای نیای منتظرم

بگی نگی دق میکنم

اگه تو تنهام بذاری

کاشکی تو گرمای نگات

بغض یخیمو بشکنم

حس بکنم که عاشقم

شاید که باورت کنم

تو لحظه های خستگیم

سر روی شونت بذارم

تو اوج بی کسیم نیای 

به گریه عادت میکنم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت 23:13  توسط ابوذر   | 

1676465_zqt3m_7287.jpg

هوا تو کردم دوباره

بازم دلم تنگ برات

اگر چه دوری از دلم

هنوزم می میرم برات

امید من سنگ صبور

باشه برو پیشم نیا

بزار که تنها بسوزم

تو غربت دلتنگیام

نه اینکه عاشق نباشم

نه اینکه دوست ندارم

می خوام تو اوج بی کسی

سر روی شونت بزارم

زخم زبون صبر من

باور بکن حدی داره

یه قلب خالی از امید

آخه سوزوندن نداره

منی که حتی گریه هام

واسه تو تکراری شده

تو حرف مردم نزن

نگو که جات خالی شده

نگاه سردت هنوزم

با خنده هات زجرم میده

حالا خودت منو به این

در به دری عادت بده

باور نداری هنوزم

عشق تو داغونم کنه

بخند به گریه های من

شاید که آرومم کنه

بهش بگین دغ میکنم

دستش تو دستم نباشه

تموم خاطراتمون

نمک به زخمام میپاشه

بهش بگین خاطره هاش

آتیش به جونم میزنه

آسمونم زمین بیاد

بگین فقط مال منه

تو لحظه های بی کسی

سهم من از تو دوریه

اگه صدام در نمیاد

دلتنگی زوریه

هر روز غروب دلتنگتم

دوباره تنها میشینم

هر وقت که بارون میباره

تو رو کنارم میبینم

هر روز هر شبم از خدا

بدون فقط تو رو میخوام

نگو که واست غریبه ام

نگو که خوابت نمیاد

بگو تو هم دوسم داری

بگو که دلتنگم میشی

من فقط از خدا میخوام

دوباره مهربون بشی

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 16 دی1390ساعت 0:1  توسط ابوذر   | 

exis-aks%20honary-34559.jpg

خدا وصییته منو گوش بده

ناممو بخون

شاید دیگه من نباشم

مواظب عشقم بمون

میسپرمش بهت میرم

تمومه تارو پودمو

یه وقت نیاد برنجونیش

کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت كسی نیاد

بدزده قلب ساده شو

کسی نیاد توی زندگیش

بشینه زیر سایشو

بهش بگه دوسش داره

خیلی بده زمونه هامون

خدا سپردمش بهت

مواظب عشقم بمون

فردا قراره منو تو

از هم دیگه جدا بشیم

فردا قرار همدمه

گریه بی صدا بشیم

تو کوچه های بی کسی

نیستی پرسه میزنم

آی آدما نگاه کنین
 
غریب شهر تون منم

یادش بخیر

منو تو

یه قلبه پاک بی غرور

حالا چی شد عوض شدی

دلت کجاست سنگ صبور

من تو رو عاشق میکنم

هر جور شده

حتی به زور

کی می خواد

فردا تو رو از من بگیره

كاش خونش ویرون بشه

آتیش بگیره

ما باید فردا رو از دنیا بگیریم

ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم

ما باید قدره این روزها رو بدونیم

وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم

خدا شاید این عشقی که

من میگمو تو نشناسی

نزدیكترین کسم اونه

خیلی دوسش دارم راستی

یادم نره بهت بگم

عزیزترینه من اونه

خودم مهم نیست

اما اون

نذاری تنها بمونه

بمیرم واسه هق هقش

گریه چقدر بهش میاد

وقتی که حرصش می گیره

میگه از من بدش میاد

اما وقتی آروم میشه

میبینه من بغضم گرفت
 
همین دیوونه بازیهاش

ازاول چشممو گرفت

حالا که دیگه مجبوریم

با هم دیگه وداع کنیم

بیا به یاد اون روزا

همدیگرو دعا کنیم

یه وقت دیدی دعا گرفت

خدا نذاشت جدا بشیم

ای وای داره فردا میاد

باید دست به دعا بشیم

با قلب پاکت از خدا

بخواه منو صبرم بده

هنوز نرفتی از پیشم

دوریت داره زجرم میده

عزیزم یادت نره

دنیا دو روزه

نمیخوام فردا دلت

واسم بسوزه

ای خدا حتی اگه

دوستم نداره تو میتونی

نذاری تنهام بذاره

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 0:6  توسط ابوذر   | 

3oey77aqgwt95qwaps4r.jpg

بی تو این روزای روشن

واسه من تاریک تاره

وقتی بی تو تک تنهام

زندگیم معنا نداره

از همون روزی که رفتی

دل به هیچ کسی ندادم

فکر میکردم میرسی

یه روز تو بی کسیم به دادم

گفتن لحظه آخر

واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره ی تو

فقط تو خواب و خیاله

لحظه های آخر تو

توی قلب من می مونه

هیشکی مثل من بلد نیست

قدر چشماتو بدونه

رفتی چشمای خیسم

یادگاری از تو مونده

بی وفاییات هنوزم

تو رو از دلم نرونده

چشم به راه تو می مونم

تا که برگردی دوباره

می ترسم وقتی که نیستی

دل من طاقت نیاره

رفتی اما خاطراتت توی

قلب من می مونه

هیشکی مثل تو بلد نیست

دلمو بسوزونه

تا وقتی که زنده هستم

چشم به راه تو می مونم

تو دیگه رفتی که رفتی

نمیای پیشم می دونم

اما هر کجا که هستی

منو تو دلت نگه دار

با چشای خیس گریون

من میگم خدا نگهدار

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 0:59  توسط ابوذر   | 

03__wwwbia2clubcom_.jpg

دارم از غصه می میرم

خدا کاری بکن این بار

که دستای ظریفش رو

تو دستام حس کنم یکبار

خدا کاری بکن این بار

خدای مهربون من

زبونم بند اومد

ای وای کجا رفت هم زبون من

خدا کاری بکن

مردم خدا اونم دلش تنگه

اگه میگه مهم نیستم

با حسش داره می جنگه

اگه میگه تو فکرم نیست

می خواد بیشتر پیشش باشم

درسته اون ولم کرده

دلیل اشک چشماشم

خدا کاری بکن اون رفت

ازت می خوام که برگرده

این بار قدرش رو می دونم

اگر چه اون ولم کرده

خدا بگو که برگرده

خدا کاری بکن زود باش

خدا اون دیگه تنها نیست

خدا بهش بگو مردم

چرا عین خیالش نیست

خدای مهربون من

دلت میاد که تنها شم

بره عشقم تک تنها

تا کی دلواپسش باشم

خدا کاری بکن زود باش

خدا صبرم همین قدر بود

بگو حرفاشو بخشیدم

بگو گنجایشم کم بود

بگو تقصیر من بوده

بگو حق داره می دونم

بگو به فکر جبرانه

بگو قدرشو می دونم

بگو دیگه غرورش مرد

می خواد پیش تو برگرده

بگو سختی این روزا

اونو از راه به در کرده

خجالت می کشم از اون

بگو چیزی نگه اون

خدا پا درمیونی کن

شاید از من خوشش اومد

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 13:34  توسط ابوذر   | 

7usou5jbixhofwtsp0zq.jpg

فدات بشم

وقتی از غصه ها باز

پر بارون چشمام

غیر ناز خندهات

دیگه چیزی نمی خوام

آخه از دنیا همین

چشمای تو بسه برام

همه کوچه ها انگار

بی تو بن بست برام

میدونستم با دلم خو میکنی

من دیونه رو

از این رو به اون رو میکنی

بی تو من چه تنهام

تو رو خیلی میخوام

روی ماه تو قربون

خنده ها تو قربون

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1390ساعت 23:50  توسط ابوذر   | 

0hszdiuuhzoos7ys5ry.jpg

نگو میری نمیمونی

که میدونم تو میدونی

که من بی تو نمیتونم

تو هم بی من نمیتونی

مگه من از تو چی خواستم

که تو رنجیدی از دستم

کجا من اشتباه کردم

کجا چشمامو روت بستم

نرو نزار دل بشکنه

نزار بگم آخرش شکستن

تنهام نزار رفتن تو مرگ من

نرو نزار دیونشم

بیا ببین که من دارم چی میکشم

با رفتنت از من نگیر آرامشم

بگو رفتن فقط حرف

بهم نریز دنیامو

دارم دغ میکنم از غم

بگیر دستای تنهامو

تو که حالم رو میدونی

که چه حسی به تو دارم

میخوای تنهام بزاری تو

نه میخوام نه میزارم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 دی1390ساعت 5:6  توسط ابوذر   | 

ueihosoddht56mu0ajdf.jpg

از وقتی که تو رفتی

هر لحظه بی تابم

شب ها به یاد تو

تا صبح نمی خوابم

کجایی که ببینی

دستای من چه سرده

دلم پر درده

آه یاد چشم های نازت

چشمو خیس کرده

موندم به کی بگم

از همه سیرم

بدون تو دیونه میشم

توی غمت اسیرم

پشت پا نزن به قلبم

بیا بگیر دستم

منتظرت هستم

آخه من بدون تو

از زندگی خستم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 23:26  توسط ابوذر   | 

agnsq3nlyb8gwid0pire.jpg

وقتی که نیستی لحظه ها

همش یه چیزی کم داره

با رفتنت این دل من

اینگار یه دنیا غم داره

از زاغ تو چشم های من

تا به قیامت می باره

هر جا میرم خاطرهات

منو تنها نمیزارن

وقتی کنارم نباشی

میخوام که دنیا نباشه

اگه نیای خدا کنه

که روحم از تن جدا شه

بیا برگرد منو

با غصه هام تنها نزار

نترسون این دیونه رو

دیونه بازی در نیار

گل های توی باغچه مون

تو که نباشی میمیرن

رازغی ها بهونه ناز نگاه تو میگیرن

قصری که ساختم توی دلم

بدون تو ویرون شده

تو نیستی نمی بینی

خونه بی تو زندون شده

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1390ساعت 23:11  توسط ابوذر   | 

dvi21rfl6oxyap9kqnh.jpg

با اشکات پریشونم نکن

با چشات حیرونم نکن

چیزی از گذشته ها نگو

با حرفات گریونم نکن

فکر نکن که بی وفا شدم

اگه زیر قرارم زدم

تو ببخش اگه که من بدم

اگه گفتم نیومدم

بمون عشق من دل ازم نکن

دیگه گریه نکن آتیشم نزن

بی وفا نشو از پیشم نرو

توی عشق من منم عشق تو

میدونم باهات خیلی بد بودم

اما حالا پشیمون اومدم

تو نفس بودی بی هوس بودی

بین این آدم ها تنها کس بودی

اون همه مهربونیات

لحظه خوب خنده هات

نمیشه فراموش دلم

تو میگفتی میمیرم برات

تو بودی گفتی دوسم داری

حالا چی شده میخوای بری

میون همه غریبه ها

تو برام امید آخری

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1390ساعت 18:58  توسط ابوذر   | 

nplk9a4u3a99mo6dex65.jpg

نگو که دوسم نداری

نگو که دیونه میشم

تو رو خدا تنهام نزار

نرو نرو بمون پیشم

تو رو خدا نرو که من

تو تنهایی جون میکنم

یه لحظه وایسا عزیزم

میخوام واست حرف بزنم

حق من این نبود که تو

روی دلم پا بزاری

حق من این نبود که تو

اینجا منو جا بزاری

خودت میگفتی که میخوای

همیشه با من بمونی

حالا چی شد میخوای بری

چی شد حالا پشیمونی

بهش بگین اینجا یکی

هر لحظه چشم براهشه

یکی که چشمامش ابریه

منتظره نگاهشه

منو به دلتنگی سپرد

آرزو هام له شد مرد

بیچاره این دل غریب

باز چوب سادگیشو خورد

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1390ساعت 23:22  توسط ابوذر   | 

m3i2te4et1gjz4qu2hr.jpg

من تو نمی دونستیم

که بدون هم می میریم

ما دو تا باید بمونیم

دستای همو بگیریم

ما باید مثل قدیما

دست تو دست هم بذاریم

من تو به غیر مردن

دیگه هیچ راهی نداریم

کاش می شد یه روز دیگه

تو رو می دیدم دوباره

تو بدون بعد از جدایی

چشم من اشکی نداره

به خدا دارم می میرم

گرچه گفتی بر میگردی

چشماتو وا کن عزیزم

ببین با دلم چه کردی

دیگه بعد از این جدایی

هیشکی درمونم نمیشه

هیشکی مثل تو عزیزم

مرهم دردام نمیشه

اما هیچ وقت ندونستی
 
که بدون تو می میرم

بذار این لحظة آخر

دستای تو رو بگیرم

اگه دستات مال من بود

آرزوهام زنده می شد

حالا که رفتی عزیزم
 
اگه می موندی چی می شد

دیگه بعد از این جدایی

عاشق هیشکی نمیشم
 
حالا که از من گذشتی

دیگه از زندگی سیرم

آرزومه حتی یک بار
 
دستای تو رو بگیرم

می دونم بر نمی گردی

اما منتظر می مونم
 
تو واسه همیشه رفتی

آره من اینو می دونم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 0:1  توسط ابوذر   | 

bt2arg9jg5jxkld5429.jpg

اگه افتادم به خاک

بیا دستامو بگیر

هر چی تو بگی قبوله

حتی اگه بگی بمیر

من از تو از عشقه تو

خاطره دارم گل من

میدونم کمم ولی

تنها نزارم گل من

این روزا وقتی میبینم

رفتی نیستی کنارم

میرم یک گوشه ای تنها

مثله ابرا هی میبارم

آخه تو دنیای منی

همیشه رویای منی

اگه بیای به زندگیم

یه رنگ تازه میزنی

نمیدونم که پیشه تو

چرا حقیر عاجزم

تو بینهایت چشات

صفر بعد ممیزم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1390ساعت 0:4  توسط ابوذر   | 

rnkoh2uxkqekck398im.jpg

حالا که آمدی مرا عاشق خودت کردی

آب سرد بر روی این قلب آتشین من نریز

با رفتنت مرا وسوسه نکن که خود را از دنیا رها کنم

حالا که آمدی اینهمه قول و قرار دادی

بیا تا آخرین لحظه با من باش

بیا مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن

تنهای تنها بودم

اینک که با تو هستم

دلم میخواد تا آخرین لحظه نفسهایم

با تو باشم دیگر به سوی تنهایی ها باز نگردم

نمی دانم چرا اینهمه تو را دوست می دارم

لحظه به لحظه دلم برایت تنگ می شود

تنها می دانم احساس میکنم اینک یک دیوانه ام

دیوانه ای که شب ها با یاد تو از دلتنگی تو

با چشمهای خیس می خوابد

روزها نیز لحظه به لحظه به یاد تو هست

فکرش از یاد تو بیرون نمی رود

حالا که آمدی عاشقم کردی

قلبم را نشکن چشمهایم را خیس نکن

حالا که آمدی

مرا تنها نزار

قلب مرا دوباره در به در این دنیای بی محبت نکن

تو اولین آخرین عشق منی عزیزم

چگونه تو را فراموش کنم

ای تو که مرا از گرداب تنهایی و نا امیدی نجات دادی

به زندگی سرد بی روح من جان تازه ای دادی

مثل خزانی بودم که با آمدنت تبدیل به بهار سبز عاشقی شدم

مثل پرنده ای در قفس بودم که تو آمدی

مرا در آسمان آبی وجودت رها کردی

مثل کویری بودم که آرزوی یک قطره باران محبت را می کشیدم

تو آمدی مرا از عشق محبت خودت سیراب کردی عزیزم

اینک که آمدی مرا عاشق خودت کردی رهایم نکن

مرا تنها نگذار

به آنهمه قول قرار وفادار باش

تو دیگر با ما بی وفایی نکن

که دیگر صبر طاقتمان به آخر رسیده است

تو یکی بیا از ته دل با ما یار باش

نمی توانم فراموشت کنم

ای تو که مرا دیوانه کردی

مرا در این دنیای عاشقی در به در نکن

فراموشم نکن با من باش

تا ابد مرا دوست داشته باش

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

اگر می دانستی که چشمهای بی گناه من

شب روز برای تو خیس است

از دلتنگی تو می بارد

اگر می دانستی تنها آرزویم به تو رسیدن است

هیچگاه مرا با این عشقت نمی سوزاندی

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1390ساعت 0:52  توسط ابوذر   | 

kehxp0jbtc2ywnr7egw.jpg

به همين سادگي رفتي

بي خداحافظ عزيزم

سهم تو شد روز تازه

سهم من اشك كه بريزم

به همين سادگي كم شد

عمر گل بوته تو دستم

گله از تو نيست ميدونم

خودم اينو از تو خواستم

به جون ستاره هامون

تو عزيزتر از چشامي

هر جا هستي

خوب و خوش باش

تا ابد بغض صدامي

تو رو محض لحظه هامون

نشه باورت يه وقتي

كه دوست ندارم اينو

به خدا گفتم به سختي

من اگه دوست نداشتم

پاي غمهات نميموندم

واست اين همه ترانه

از ته دل نميخوندم

اگه گفتم برو خوبم

واسه اين بود كه ميديدم

داري آب ميشي ميميري

اينو از همه شنيدم

دارم از دوريت ميميرم

تا كنار من نسوزي

از دلم نميري عمرم

نفسامي كه هنوزي

تورو محض خيره هامون

كه نفس نفس خدا شد

از همون لحظه كه رفتي

روحم از تنم جدا شد

تو كه تنها نميموني

منه تنها رو دعا كن

خاطراتمو نگه دار

اما دستامو رها كن

دست تو اول عشقه

بسپارش به اخرين مرد

مردي كه پشت يه ديوار

واسه چشمات گريه ميكرد

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 15:20  توسط ابوذر   | 

e949yez7823b2f39ix1f.jpg

دوست داشتن همیشه گفتنی نیست گاه سکوت است 

 گاه نگاه غریبه

این درد مشترک من و توست که گاهی

نمیتوانیم در چشمان هم نگاه کنیم

وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه

سریع دستم رو بلند کردم گفتم یک بخش

اما از وقتی تو رو شناختم فهمیدم عشق سه بخشه

عطش دیدن تو

شوق با تو بودن

اندوه بی تو ماندن

خورشید و ماه

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1390ساعت 0:2  توسط ابوذر   | 

خدایا باز امشب دلم گرفته

باز اشک نشسته تو چشمام

باز دلم رو شکستن

خدایا از کسی شکایتی ندارم

چون می دونم کار روزگاره

خدایا کمکم کن تا این شکستن ها

باعث تمام شدنم نشه

خدایا اسمت رو لبامه بی تو من دلم میگیره

فرصتی بده به دستام بذار دستاتو بگیرم 

نگو بامن غریبی احساسی به من نداری

بذار دستاتو بگیرم

خدایا تاکی می خوای قلبم رو بشکنی

نذارم تنها با زخم بی کسی

بااین همه دلواپسی تو بگو چکار کنم

تو بگو این جاده کی به پایان میرسه

خورشید و ماه

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390ساعت 23:5  توسط ابوذر   |