|
بدون تو کجا برم کنارکی بشینم تو چشمای کی خیره بشم خودم روتوش ببینم
|
فقط چند لحظه کنارم بشین
یه رویای کوتاه تنها همین
ته آرزو های من این شده
ته آرزو های ما رو ببین
فقط چند لحظه کنارم بشین
فقط چند لحظه به من گوش کن
هر احساسیو غیر من تو جهان
واسه چند لحظه فراموش کن
برای همین چند لحظه یه عمر
همه سهم دنیامو از من بگیر
فقط این یک رویا رو با من بساز
همه آرزو هامو از من بگیر
نگاه کن فقط با نگاه کردنت
منو تو چه رویایی انداختی
به هر چی ندارم ازت راضیم
تو این زندگیو برام ساختی
به من فرصت هم زبونی بده
به من که یه عمره بهت باختم
واسه چند لحظه خرابش نکن
بتی رو که یک عمر ازت ساختم
فقط چند لحظه به من فکرکن
نگو لحظه چی رو عوض میکنه
همین چند لحظه برای یک عمر
همه زندگیمو عوض میکنه
ماه بدون خورشید
کجا بودی وقتی برات شکستم
یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم
کجا بودی وقتی غریبی درد داشت
منه تنها رو دیوونه میکرد
کجا بودی وقتی که از پنجره
می پرسیدم این چندمین عابره
کجا بودی وقتی تو رو می خواستم
که دستات آروم بشینه تو دستم
کجا بودی وقتی که گریه کردم
ازتو به آسمون گلایه کردم
کجا بودی وقتی کنار عکسات
شبا نشستم به هوای چشمات
کجا بودی تو لحظه ی نیازم
وقتی میخواستم دنیامو بسازم
کجا بودی ببینی من میسوزم
عین چشات سیاهه رنگ روزم
کجا بودی تشنه ی چشمات بودم
نبودی من عاشق دنیات بودم
کجا بودی وقتی دیوونت بودم
وقتی که بیقرار شونت بودم
کجا بودی وقتی چشام به در بود
ترانه هام شکایت سفر بود
نبودی پیش منه بی ستاره
ترک میخورد دلم با یک اشاره
کجا بودی وقتی که می نوشتم
ترانه هام همه ماله خورشیدم
کجا بودی وقتی که پر پر شدم
سوختم از غمت خاکستر شدم
کجا بودی ببینی فصل بهار
همه میگفتن تو گذاشتی کنار
سرزنشای مردم رو شنیدم
هر چی که باورت نمی شه دیدم
کنایه هاشونو به جون خریدم
نبود ستاره م شبا گریه چیدم
کجا بودی وقتی بهم خندیدن
رد شدن همدیگه رو بوسیدن
کجا بودی ببینی خستگیمو
آب شدن شمعای زندگیمو
همه سراغ تو رو می گرفتن
زیر لبی یه چیزایی میگفتن
می خندیدن اما تنم می لرزید
کجا بودی وقتی چشام میترسید
کجا بودی وقتی سحر نداشتم
سیاهی بود از تو خبر نداشتم
کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت
خون جای گریه از توی چشمام می ریخت
کجا بودی وقتی باید می موندی
غصه مو از لحن صدام می خوندی
کجا بودی نگام به در سفید شد
هر کی به جز من از تو نا امید شد
کجا بودی وقتی دعای داغم
میزد به سقف کوچیک اتاقم
کجا بودی وقتی صدات میکردم
به آسمون رسید صدای دردم
کجا بودی من از خودم گذشتم
هر جا بگی رو دنبال تو گشتم
کجا بودی ببینی آبروم مرد
اما به خاطر چشات قسم خورد
خنده واسه همیشه از لبام رفت
رسیدن از مرمر رویاهام رفت
کوچه ی انتظار رسید به بن بست
دلم میگفت اون سر وعده هاش هست
کجا بودی که از نفس افتادم
روزی یه بار زنده شدم جون دادم
وقتی که این بازیا رو می کردی
من میدونستم داری بر میگردی
پاهای خسته تو بذار رو چشمام
بگو که دیگه نمی ذاری تنهام
بگو هنوز دوستم داری با منی
بگو محاله قلبمو بشکنی
کجا بودی ببینی بی ستارم
ببینی جز تو کسی رو ندارم
غم نبودنت مثل آتیشه
تو این دو خط ترانه جا نمیشه
هر صدا هر سکوتی اونو یاد من میاره
می شکنه بغض ترانه غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد
حرفای قشنگ ساده اش عاشقونه باورم شد
خیلی مهربونی اما نمی خوای با من بمونی
نمیدونی زندگیمی
اشتباه از منو دل بود نه که قسمتم نبودی
حالا دیگه خیلی دیره میمیرم بی تو به زودی
دلمو از قلم انداخت اون که صاحب دلم بود
منو دوست داشت ولی انگار اندازه اش یه ذره کم بود
ماه بدون خورشید
ازت دورم اما دلم روشنه
تو چشمای تو عکس چشماممو
تو چشمای من عکس چشمای تو
تو این لحظه هایی که دورم ازت
همه خاطره هامونو خط به خط
دوباره تو ذهنم نگاه مبکنم
دارم اسمتو هی صدا میکنم
کی گفته از عشق تو دست میکشم
دارم با خیالت نفس میکشم
چه حس عجیبی چه آرامشی تو هم باخیالم نفس میکشی
میدونم تو هم مثل من دلخوری
تو هم مثل من بغضتو میخوری
نگاهت پر از حرف درد دله ولی خب تموم میشه این فاصله
دوباره مثه اون روزای قدیم
که با هم تو بارون قدم میزدیم
از احساس هم دیگه حض میکنیم زمین زمانو عوض میکنیم
ماه بدون خورشید
ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشم های مهربانت را ندیدن ساده نیست
از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست
ماه بدون خورشید
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت
تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار
خسته از این زندگی با غصه های بی شمار
ماه بدون خورشید
سلام بهار زندگیم
سلام قشنگ بی ریا
حالت چطوره نازنین
چه می کنی با دوریا
روزات چه جوری می گذرن
شبا چطور سر می کنی
چقد تا خوابت ببره
این ور و اون ور می کنی
از تو دلت خبر دارم
حال دلت خیلی بده
این سرنوشت عاشقا
از اون قدیم تا ابده
عشقه و سیصد تا بلا
یه وقت نگی نمی تونی
قصه مونو ولش کنی
بگی دیگه نمی خونی
یه وقت نیاد اون روزی که
بگی دیگه خسته شدی
با اینهمه دام و قفس
بگی که پر بسته شدی
نبینم از تو خاطرت
عهدی که بستیم پاک بشه
درخت خاطراتمون
یه وقت بمیره خاک بشه
یه وقت نگی دیگه بسه
بری و تنهام بزاری
به وسعت دشت دلم
گلای ماتم بکاری
درسته که اگه بری
غصه و درت کم می شه
ولی بدون که اینجوری
درخت عمرم خم می شه
راستی تو می تونی بری
بی من بری بی همنفس
تو بری رها بشی
منم بمونم تو قفس
فکر نکنم دلت بیاد
دل منو خون بکنی
قلب منو بشکنی
منو پریشون کنی
درسته که بعضی روزا
یه خورده غرغر می کنی
ولی اگه پاش برسه
حسابی شرشر می کنی
من تو رو خوب می شناسمت
تو مثل رویا می مونی
قصه زنده موندنو
تو گوشای من می خونی
قلب تو عین دریاست
زلال پاک آبی
تو عالم رفاقت
تو نابه نابه نابی
سرت رو درد نمی یارم
فکر می کنم دیگه بسه
می بخشی بعضی گفته هام
یه جورایی پیش و پسه
تو رو سپردم به خدا
خدای خوب مهربون
قدر دل قشنگتو
تو رو به جون من بدون
ماه بدون خورشید
گفتی میرم سفر ولی میام
پیشت با دست پر
گفتی تا من کنارتم
غصه ی دنیا رو نخور
گفته بودی که هیچکسی
نمی گیره جای منو
محاله روزی برسه
نگیری دستای منو
یه کاری کردی با دلم
که زندگی برام نموند
آتیش بیخیالیات
تموم دنیامو سوزوند
گناه من چی بود آخه
سنگ صبور غصه هام
فقط بهم بدی نکن
من از تو خوبی نمی خوام
چقد عوض شدی گلم
چی سر عشقمون اومد
چی شد که قلبت یه دفعه
قید منو اینجوری زد
چقد عوض شدی گلم
اون همه مهربونی کو
چی شد روزای خوبمون
من نمی گم خودت بگو
کی فکرشو می کرد یه روز
اینجوری باشه قسمتم
بشکنی داغونم کنی
جا بذاریم تو غربتم
اگه بدونی چه جوری
این همه راهو اومدم
اگه بدونی
چیا کشیدم دم نزدم
هر جا اسم تو میاد
اسم خودم یادم میره
یه لحظه خشکم می زنه
یه لحظه گریه م می گیره
دلیل گریه های من
فقط تویی یادت باشه
یه روز نیاد که زندگیت
مثل من از هم بپاشه
ماه بدون خورشید
نذار باور کنم تنهای تنهام
نمی خوام با کسی غیر از تو باشم
می خوام از خوابی که لحظش یه ساله
برای دیدن روی تو پاشم
اگه تو باشی دنیا نباشه
میشه با تو همه دنیا رو حس کرد
همه دنیا بیان تو نباشی
دلم دق می کنه با این همه درد
تموم زندگیمو زیر رو کن
که بی تو دل خوشی هام همه گناهه
خودت باش منو دیووانگی هام
فقط با تو دل من روبه راهه
بذار باور کنم اینو که با عشق
حقیقت میشه تو افسانه باشه
میشه افسانه ها رو زندگی کرد
اگه حق با من دیووانه باشه
ماه بدون خورشید

چقدر دلم تنگ است برای با تو بودن برای از تو نوشتن
ولی واژه ها همه تکرای اند من در نوشتن لنگ می زنم
انگار
هیچ جمله ای به ذهنم نمی رسد
نمی دانم چرا
شاید بی حضور چشمانت چقدر سخته از نبودنت نوشتن
نمی دانی که چقدر برای دیدنت دلتنگم
نمی دانی چه سخت است بی تو گذشتن
از روزهای قشنگ خاطراتمان
دلتنگی های من دلداری های تو
اینکه تو همیشه سنگ صبورم بودی
ماه بدون خورشید
قبل از اینـکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن
از خیابانها کوهها دشت هایی گذر کن که من عبور کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم
بعد يادم باشد هرگاه ارزش زندگي از يادم رفت
در چشمان حيوان بي زباني
كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم
تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد
به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدک ها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي
هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد كه زنده ام
ماه بدون خورشید
صدام دیگه در نمیاد
نبضم دیگه نمیزنه
یکی از اون دورا میگه
بیا که وقت رفتنه
خودم شنیدم که میگن
این نفس آخرشه
خودم شنیدم که میگن
بی خود داره زجر میکشه
خدا جوونم بذار بمونم
آرزو دارم زنده بمونم
عجیبه حالم تمومه کارم
انگار تو دنیا جایی ندارم
عاشقی ببین چه کردی
با دلم
دارم میمیرم
اما هنوز منتظرم
آخه این دلم
خیلی وقته منتظره
آخه خدا
ماه بدون خورشید
هر چقدر بد شدی بازم
حرف رفتن نزدم
تو همش راهتو رفتی
من همش راه اومدم
تا به سختیا رسیدیم
خودتو باختی چرا
اگه دوریم دغدغت بود
دورم انداختی چرا
هرکاری کردم به چشت
اصلا نیومد
ببخش عزیزم که همین
ازم بر اومد
چیشد اون حس زلالت
اون دل ساده صاف
لااقل دستشو ول کن
جلو من بی انصاف
من دلم قد یه دریاست
طاقتم خیلی کم
نگیر دستاشو اقلا
پیشم انقدر محکم
تا یکی اومد سراغت
دل من رو پس زدی
تو کنار کشیدی اما
کاش کنار میومدی
به هر دری زدم که تو
آروم بگیری
حالا که خوبه همه چی
تو داری میری
اگر چه رفتی
عزیزم با عشق تازه
ولیکن این در
رو به تو همیشه بازه
یه روزی خسته میشی از
پرسه ولگردی
یا پشیمون میشی از
اینکه منو ول کردی
تازه خواستم پر بگیرم
که شکستی بالمو
توکه جای زانو هام نیستی
نفهمیدی حالمو
ماه بدون خورشید
تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در وجـــودم
با طلوع تو ای خورشید من غمی دیگر در دلم نیست
احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمینم را
تنها تویی در آسمان قلبم
که مثل پرنده ای پرواز میکنی و اوج میگیری در آسمان آبی احساسم
مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
تنها تویی در آسمان قلبم
تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم
عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
تنها تویی در سرزمین احساسم
تو كه عشق را میشناسی همیشه با من می مانی
تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم
تنها من خواهم ماند عاشق هميشگيه تــو مهربانم
ماه بدون خورشید

من همیشه با تو بودم
بی ریا با صداقت
هر چی داشتم
هدیه کردم به چشات
بدون منت
من تو با هم بودن رو
یه روزی آرزو داشتیم
توی باغچه محبت
گل عشقمون کاشتیم
اما تو گل شکستی
با غرور خود پرستی
کاش از اول می دونستم
که تو دل به من نبستی
درد دل هامو به جز تو
من به هیچکس نمی گفتم
ساده بودم ندونستم
یه روز از چشات میفتم
حالا رفتی تنها موندم
با خیالت توی رویا
من کویر خشک پیرم
اما تو همیشه دریا
وقتی قصه مو شنیدی
دل تو ازم بریدی
هر چی گفتم
نرو برگرد
چشاتو بستی ندیدی
ای پرنده ای زمینی
ای مسافر ای قدیمی
تو که مرگ منو دیدی
چرا از پیشم پریدی
ماه بدون خورشید

نمیدونم از کجا شروع کنم
قصه تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت میکنم
روزهای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه
همه دوسم می دارن
وسط قصه میشه
سر به سر من میزارن
تا میخواد قصه تمام شه
همه تنهام میزارن
میتونم مثل همه
دو رنگ باشم دل نبازم
میتونم مثل همه
یه عشق بادی بسازم
تا با یک نیش زبان
بترکه خراب بشه
تا بیان جمعش کنن
حباب دل سراب بشه
میتونم بازی کنم
با عشق احساس کسی
میتونم درست کنم
ترس دل دلواپسی
میتونم دورغ بگم
تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دل ها
قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه
حرف ها باز منم مثل اونا
یه دورغگو میشم
همیشه ورد زبونا
یک نفر پیدا بشه
به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونی که
دوسش دارم شکار کنم
من باید از چه بفهمم
چه کسی دوسم داره
توی دنیا اصلا
عشق واقعی وجود داره
تو نباشی چشام برات گریونه
دنیا برام بدون تو زندونه
دستات اگه دستامو تنها بزاره
شب روزم لحظه ای آروم نداره
تو که بارون توی چشامو می بینی
لحظه لحظه ها رو کنارم میشینی
تو که مثل بارون آرومم می کنی
تو نباشی دل من خوب می کنی
جز تو هیچ کسی رو درد عاشقی رو
غصه های منو خنده های منو
لحظه های منو گریه های منو
ندیده نشنیده
وقتی تو نیستی من میشم
بین این آدما مثل یه غریب
تو همهمه ها گم میشم
دنبال تو
ماه بدون خورشید

برای تو می نویسم برای تو که آسمان دلم
از دوری چشمانت گرفته است
برای تو می نویسم تا بدانی تا بخوانی
رنگ تنهایی گرفته روزهای هستیم
کاش می شد قطره ای از خاطراتت
در این خلوت تنهایی زنده می شد
تا من بودم لحظه های ناب با تو بودن
کاش انقدر سنگ بودم تا طاقت آن را داشتم که
رویایت را به دست باد خزان می دادم
ولی من حتی تنهاییم را با خیال تو قسمت می کنم
آخر تو نیمه جان منی
تو تنها بهانه دلخوشی این دل شکسته ای حتی برای گریه
هر دانه اشکم به نام تو میریزد
هر ثانیه عمرم به یاد تو قسم می خورد
اینها را گفتم تا بدانی من بی تو میمیرم
ماه بدون خورشید
همیشه از خودم می پرسم
چرا اونی که دم از رفاقت میزنن
توی لحظه های بی کسی
قید تو رو راحت میزنن
کاش دوستی آدما
مثل دوستی دست چشم بود
اگه دقت کرده باشین
هر عضوی از بدنمون که درد میکنه
به جاش چشمون که گریه میکنه
یا وقتی چشم گریه میکنه
این دست که بر می گرده
اشک چشمامون پاک میکنه
یه روز از خورشید پرسیدم
نظرت در مورد عشق چیه
به نظرت عشق غم داره یا شادی
میدونی چی گفت
گفت عشق نه غم داره نه شادی
عشق فقط انتظاره
من بارها به خودم میگم
توی طلوع یه دوست خب
هیچ وقت غروبی نیست
پس زندگی کن
به خاطر کسی که دوسش داری
اما از همه اینها که بگذریم
کاش می شد به زمانی بر می گشتیم
که تنها غم زندگیمون
شکستن نوک مدادمون
ترکیدن بادکنکمون بود
شاید نقاش خوبی نباشم
اما تمام لحظه های
به تو بدون رو درد کشیدم
تو نبودی تا ببینی از غم تو چی کشیدم
دیدی تو بازی فوتبال وقتی کسی زمین میخوره
داور سریع می دو میگه میتونی ادامه بدی
کاش زندگی مثل بازی فوتبال بود
تا زمین میخوردیم یکی میامد
میگفت میتونی ادامه بدی
من همیشه نگاه مردم حس کردم
همیشه مردم با ساکت نگاه کردنشون
بهم میگفتن خوش به حالش چقدر شاده
چقدر خندونه دل مردم چه میدونه که من دنیای دردم
آدم تنها نشه نمیتونه بفهمه درد تنهایی چیه
البته منظورم از تنهایی
این نیسته که آدمو تنهاش بزارن
نه منظورم از تنهایی از خود دور شدنه
خدا نکنه کسی با خودش تنها باشه
چرا که زره زره داغون میشه
همیشه میگن
بهترین روزها رو به کسایی هدیه کن
که تو بدترین روزها کنارت بودن
اما نه تنها تو بدترین روزها کسی کنارم نبوده
بلکه اگه بهترین روزی هم که داشتم
همونا خرابش کردن
حالا فهمیدین چرا آهنگ هام اینقدر غم دارن
ماه بدون خورشید
سر خط سلام عزیزم
هوا تو کرده باز این دل دوباره
تو خیلی وقته که تنهام گذاشتی
همین تنهایی تنها یادگاره
واست من چی بگم از حال روزم
شب روز کار این دل انتظاره
ملالی نیست جز غم نبودن تو
خوب من خوبم اگه فاصله بزاره
مثل بارون شدم نیومدی
مثل مجنون شدم نیومدی
از غم تو مثل ابرهای بهار
زار گریون شدم نیومدی
انتظارت می کشه آخر منو
سهم قلب من نکن شکستنو
چرا از من تو دوری می کنی
تو که یادم دادی عاشق شدنو
عشقم از چشم تو افتاده چرا
تو گذشتی از دلم ساده چرا
چه جوری دلت اومد که بگذری
گریه هام یادت نیافتاده چرا
دیگه دارم آروم آروم میمیرم
ای خدا چیکار کنم من چی بگم
وقتی عشقم دشمن جونم شده
من برم گلایه ام به کی بگم
بی تو دارم میمیرم تو انتظار
بیشتر از این تو منو تنها نزار
دستای خالی تنهامو بگیر
بی کسی هامو به روی من نیار
نمیفمی نمیشه نمیتونم
تا دوباره بی تو تنها بمونم
کاش میفهمی که غم دوری تو
خیلی وقته که بریده امونم
ماه بدون خورشید
عشق منو پس نزنی
به قلب من دست نزنی
جایی که داره تو دلت
به پای هوس نزنی
یاد منو گم نکنی
اسیر مردم نکنی
مجنونت رو تو رو خدا
سر در گم نکنی
تنهام نذاری بی خبر
بیام بگن رفتی سفر
خدا نیاره بشنوم
از عشق من کردی حذر
از تو دلت کنده نشم
عاشق بازنده نشم
آبرو دارم پیش دل
یه وقتی شرمنده نشم
رو عهدمون پا نذاری
وصیت عشق منو
برای چشمات نذاری
مهرم رو از دل نگیری
که از دل من نمیری
فقط برای دلخوشی
بگو که بی من می میری
ماه بدون خورشید
بعضی وقتها آدما طوری پشتت رو خالی می کنن
که احساس می کنی هیچ دلگرمی
واسه ادامه ی زندگی نداری
درست همونایی که یه روز دم از رفاقت می زدن
ولی چه خوب می شد اگه آدم می تونست
یه مشت خاطرات تلخ زندگیش رو با یه تعداد
از همون آدمایی که ادعای دوستی رفاقت می کردن
توی یه چمدون جا می داد
می گذشت از همه ی تلخی ها
ماه بدون خورشید
مگه چند بار یه جوان عاشق میشه
مگه چند بار دل گرفتار میشه
پای عشق اولش میمونه دل
آخه اون حس دیگه تکرار نمیشه
دل من تو گوش کن به حرف من
خیلی ساده به هر کس دل نبند
دورغه هر کی میگه دوست داره
دل من گلم به حرفام تو نخند
میتونه شکست عشق از زندگی سیرت کنه
جوانی تو بگیره با غصه درگیرت کنه
می ترسم غصه عشق اولت پیرت کنه
تو رو آخر بشکنه یه روز زمین گیرت کنه
ماه بدون خورشید

به ابتذال روی نیاوردم
اگر چه زرد می نویسم
نا امید هم نیستم
هر چند که گاهی از درد می نویسم
من از باختن در قمار عشق نمی نالم
من از تیزی خنجر نامرد می نویسم
گمان مبر به شعرم جمله برگرد می نویسم
گلایه از جمع است اگر چه از فرد می نویسم
من از دستی که دستانم نگرفت دلم خون نیست
من از دستی که دستانم را رها کرد می نویسم
می نویسم که عزیز دیگر برایت غزل نمی نویسم
از عشق از نوتبه که بسته شد از عزل نمی نویسم
بگذار تلخ شود زبان شعر من هرگز
دیگر اسمی از خورشید نمی نویسم
من این شعر را به منظور جار جدل نمی نویسم
دیگر از اینکه آروزیم بود
بگیرمت در بغل نمی نویسم
پیداست که چون اعتراف عاشق بودنم حقیقت است
سر افرازم از اینکه با دوز دغل نمی نویسم
ماه بدون خورشید

خودت بهم بگو چرا
این همه آزارم میدی
جلو چشات سوختم
ولی درد منو نفهمیدی
گفتم میای تو زندگیم
یه كمی آروم میگیرم
این بودنت نبودنه
هستی دارم میمیرم
با اینكه تو كنارمی
خیلی دلم از تو پره
اینجوری كه تو با منی
به درد من نمیخوره
نبودنت یه دردیه
بودنتم درد دیگه
چشمای خیس من همش
از غم بی كسیم میگه
تموم دلخوشیم اینه
بگی همیشه با منی
نه اینكه اینجوری بخوای
آتیش به جونم بزنی
به جای اینكه مرحم
زخمای زندگیم بشی
زخم زبونم میزنی
دلخوشیامو میكشی
بگو چطور دلم باید
از پس غصه بر بیاد
این همه آزارم میدی
بازم دلم تو رو میخواد
اگه میخوای بری برو
برو دیگه دلو بكن
اگه میخوای باشی بمون
نمك به زخم من نزن
ماه بدون خورشید
كی فكرشو میكرد
با كوله بار غم
از خاطرت برم
رفتی گذشتی از
احساس من ولی
از تو نمیگذرم
كی فكرشو میكرد
بعد نبودنت
سرخورده تر بشم
من فكر میكنم
بازم به یاد تو
افسرده تر بشم
پیش تو مردنم
یا
زنده بودنم
فرقی نمیكنه
اما برای من
بازنده بودنم
فرقی نمیكنه
باید مسیرمو
بی همسفر برم
با كوله بار درد
كی فكرشو میكرد
من تو جوونی یم
پیر غمت شدم
كاری نمیشه كرد
كی فكرشو میكرد
ماه بدون خورشید
انقدر از همه كس بد دیدم
كه به چشمای خودم بدبینم
شاید دنیا خوبه من دارم
دنیا رو با دید بد میبینم
شاید زود رنجم مشكل اینه
كه همه چی رو به دل میگیرم
زود قضاوت میكنم كه میگم
در این دنیا رو گل میگیرم
اگه سر تا سر زندگی من مصیبته
اگه پشتم زخمی خنجر یك رفاقته
اگه پاداش وفاداری من
خیانته مگه تقصیر منه
ای خدا بهم بگو
اگه تقصیر منه
چرا بدبیاری تو فال منه
چرا تقویم من از غصه پره
چرا سرنوشت من شكستنه
چرا دردام خارج از تصوره
اگه تقصیر منه جرمم چیه
من تقاص چی رو میدم ای خدا
من مقصر بگو كی تموم میشه
كه عذابمو كشیدم ای خدا
ماه بدون خورشید
چه خوبه حالت این روزا
از اینكه بی تو بی تابم
ببین از غصه ی دوریت
شبا با گریه میخوابم
نه خواب راحتی دارم
نه آرومم تو بیداری
میخوام از غم جدا باشم
تو با دوریت نمیذاری
ندیدی سادگی هامو
چقدر ساده رهام كردی
تموم دلخوشیم اینه
همون طور ساده برگردی
تو كه دنیای من هستی
یه دنیا دوری از دستام
تو هر اندازه كه دوری
همون اندازه من تنهام
چه راحت رفته از یادت
دلی كه بی تو میمیره
ببین اسم منم حتی
داره از یاد تو میره
با اینكه غصه هام كم نیست
با اینكه از تو دلگیرم
ولی خوشحالم از اینكه
دارم با عشق میمیرم
ماه بدون خورشید

تا رفتی از كنار من
همه دنیامو غم كردی
نمیدونی كه با دوریت
چه كاری با دلم كردی
یكی با گریه های تلخ
شبا تا صبح بیداره
میدونم سهمم از شادی
به دوریت بستگی داره
درد تموم عاشقای دنیا
توی دلم هست خبر نداری
شاید خبر داری ولی نمیخوای
از اینكه مغروری به روت بیاری
من تو خیالم دستتو میگیرم
تو بیخیال غم غصه هامی
حقیقته دوری گریه كردن
مسبب گریه ی بی صدامی
خبر نداری بی تو
دنیامو غم گرفته
از این همه غریبی
خیلی دلم گرفته
نیستی از دل من
خنده همیشه دوره
یه روز خوش نداره
دلی كه سوت كوره
هزار تا دریا رو بدن به چشمام
برای گریه كردنم كم میاد
من زیر گریه میزنم وقتی كه
دوری دستای تو یادم میاد
برعكس من كه از تو ضربه خوردم
توی دلت از عاشقی خبر نیست
شكستن دلم رو دیدی بدون
شكستن دل كسی هنر نیست
ماه بدون خورشید

نمیدونی بعضی وقتا پیش میاد
به دل خودم ترحم میكنم
بی تو اونقدر ذهن من مشغوله
خودمو تو جمعیت گم میكنم
بی تو حتی به خودم شك میكنم
گاهی یادم میره كه اسمم چیه
مرز دیوونگی عشقو ببین
تو نباشی به همین باریكیه
دارم از دوری تو میمیرم
تو كه نیستی با خودم درگیرم
مث دیوونه ها سراغتو
روزی صد بار از خودم میگیرم
نمیدونی تا چه حد غمگینم
بی تو آیندمو بد میبینم
مگه میشه تو رو از یاد ببرم
بی تو من تا به ابد غمگینم
تو كه نیستی جای خالی تو رو
روز شب با فكر تو پر میكنم
چشامو میبندم مثل قدیم
خودمو با تو تصور میكنم
بی تو حتی خواب به چشمام نمیاد
شب بی خوابی من نمیگذره
كاش میشد خواب چشاتو ببینم
كاش میشد با گریه خوابم ببره
نمیدونی كه چقد دلتنگم
دارم از دوری تو میمیرم
بی تو دیوونه شدم سراغتو
روزی صد بار از خودم میگیرم
خیلی وقته كه تو رفتی اما
حلقه تو هنوز تو دستام دارم
تو تموم عشق امید منی
چجوری من از تو دست بردارم
ماه بدون خورشید

منو محتاج کردی
به عشق در زدن هات
به آهنگ قدم هات
به گرمی نفسهات
منو محتاج کردی
به روبروم نشستن
به گوش دادن به حرفام
نگاه کردن تو چشمام
منو محتاج کردی
به واژه های تازه
تو شعر هر ترانه
به شعری عاشقانه
منو محتاج کردی
از آن روزی که ای عشق
تو در قلبم نشستی
به عشق جاودانه
منو محتاج کردی
می رفتم رو به چشمه
می دیدم که سرابه
می رفتم سوی بختم
می دیدم خوابه خوابه
به هر کس که می گفتم
چی میدونی تو از عشق
می دیدم که سوالم همیشه بی جوابه
برای دل سپردن ما که غرق نیازیم
کمک کن تا بهشتو تو این دنیا بسازیم
میون اهل احساس دلم در جسنجو بود
مثه تو پیدا کردن برام یه آرزو بود
ماه بدون خورشید