X
تبلیغات
به خدا عاشقتم
بدون تو کجا برم کنارکی بشینم تو چشمای کی خیره بشم خودم روتوش ببینم

فقط چند لحظه کنارم بشین

یه رویای کوتاه تنها همین

ته آرزو های من این شده

ته آرزو های ما رو ببین

فقط چند لحظه کنارم بشین

فقط چند لحظه به من گوش کن

هر احساسیو غیر من تو جهان

واسه چند لحظه فراموش کن

برای همین چند لحظه یه عمر

همه سهم دنیامو از من بگیر

فقط این یک رویا رو با من بساز

همه آرزو هامو از من بگیر

نگاه کن فقط با نگاه کردنت

منو تو چه رویایی انداختی

به هر چی ندارم ازت راضیم

تو این زندگیو برام ساختی

به من فرصت هم زبونی بده

به من که یه عمره بهت باختم

واسه چند لحظه خرابش نکن

بتی رو که یک عمر ازت ساختم

فقط چند لحظه به من فکرکن

نگو لحظه چی رو عوض میکنه

همین چند لحظه برای یک عمر

همه زندگیمو عوض میکنه

ماه بدون خورشید

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 اردیبهشت1392ساعت 1:38  توسط ابوذر نوری زاده  | 

2impyojwreinavhwx6q7.jpg

کجا بودی وقتی برات شکستم

یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم

کجا بودی وقتی غریبی درد داشت

منه تنها رو دیوونه میکرد

کجا بودی وقتی که از پنجره

می پرسیدم این چندمین عابره

کجا بودی وقتی تو رو می خواستم 

که دستات آروم بشینه تو دستم

کجا بودی وقتی که گریه کردم

ازتو به آسمون گلایه کردم

کجا بودی وقتی کنار عکسات 

شبا نشستم به هوای چشمات 

کجا بودی تو لحظه ی نیازم 

وقتی میخواستم دنیامو بسازم 

کجا بودی ببینی من میسوزم 

عین چشات سیاهه رنگ روزم 

کجا بودی تشنه ی چشمات بودم 

نبودی من عاشق دنیات بودم 

کجا بودی وقتی دیوونت بودم 

وقتی که بیقرار شونت بودم 

کجا بودی وقتی چشام به در بود 

ترانه هام شکایت سفر بود 

نبودی پیش منه بی ستاره 

ترک میخورد دلم با یک اشاره 

کجا بودی وقتی که می نوشتم 

ترانه هام همه ماله خورشیدم

کجا بودی وقتی که پر پر شدم 

سوختم از غمت خاکستر شدم 

کجا بودی ببینی فصل بهار 

همه میگفتن تو گذاشتی کنار 

سرزنشای مردم رو شنیدم 

هر چی که باورت نمی شه دیدم 

کنایه هاشونو به جون خریدم 

نبود ستاره م شبا گریه چیدم 

کجا بودی وقتی بهم خندیدن 

رد شدن همدیگه رو بوسیدن 

کجا بودی ببینی خستگیمو 

آب شدن شمعای زندگیمو 

همه سراغ تو رو می گرفتن

زیر لبی یه چیزایی میگفتن 

می خندیدن اما تنم می لرزید 

کجا بودی وقتی چشام میترسید 

کجا بودی وقتی سحر نداشتم

سیاهی بود از تو خبر نداشتم

کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت 

خون جای گریه از توی چشمام می ریخت 

کجا بودی وقتی باید می موندی 

غصه مو از لحن صدام می خوندی 

کجا بودی نگام به در سفید شد 

هر کی به جز من از تو نا امید شد 

کجا بودی وقتی دعای داغم 

میزد به سقف کوچیک اتاقم 

کجا بودی وقتی صدات میکردم 

به آسمون رسید صدای دردم 

کجا بودی من از خودم گذشتم 

هر جا بگی رو دنبال تو گشتم 

کجا بودی ببینی آبروم مرد

اما به خاطر چشات قسم خورد 

خنده واسه همیشه از لبام رفت 

رسیدن از مرمر رویاهام رفت 

کوچه ی انتظار  رسید به بن بست

دلم میگفت اون سر وعده هاش هست

کجا بودی که از نفس افتادم

روزی یه بار زنده شدم جون دادم

وقتی که این بازیا رو می کردی 

من میدونستم داری بر میگردی 

پاهای خسته تو بذار رو چشمام 

بگو که دیگه نمی ذاری تنهام 

بگو هنوز دوستم داری با منی 

بگو محاله قلبمو بشکنی 

کجا بودی ببینی بی ستارم

 ببینی جز تو کسی رو ندارم

غم نبودنت مثل آتیشه

تو این دو خط ترانه جا نمیشه

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 اردیبهشت1392ساعت 17:38  توسط ابوذر نوری زاده  | 

523eot9oe9gz3760mmi0.jpg

هر صدا هر سکوتی اونو یاد من میاره

می شکنه بغض ترانه غم رو گونه هام میباره

از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد

حرفای قشنگ ساده اش عاشقونه باورم شد

خیلی مهربونی اما نمی خوای با من بمونی

نمیدونی زندگیمی

اشتباه از منو دل بود نه که قسمتم نبودی

حالا دیگه خیلی دیره میمیرم بی تو به زودی

دلمو از قلم انداخت اون که صاحب دلم بود

منو دوست داشت ولی انگار اندازه اش یه ذره کم بود

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1392ساعت 14:55  توسط ابوذر نوری زاده  | 

om25mpcy7oty87xpv2lk.jpg

ازم دوری اما دلت با منه

ازت دورم اما دلم روشنه

تو چشمای تو عکس چشماممو

تو چشمای من عکس چشمای تو

تو این لحظه هایی که دورم ازت

همه خاطره هامونو خط به خط

دوباره تو ذهنم نگاه مبکنم

دارم اسمتو هی صدا میکنم

کی گفته از عشق تو دست میکشم

دارم با خیالت نفس میکشم

چه حس عجیبی چه آرامشی تو هم باخیالم نفس میکشی

میدونم تو هم مثل من دلخوری

تو هم مثل من بغضتو میخوری

نگاهت پر از حرف درد دله ولی خب تموم میشه این فاصله

دوباره مثه اون روزای قدیم

که با هم تو بارون قدم میزدیم

از احساس هم دیگه حض میکنیم زمین زمانو عوض میکنیم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 17:34  توسط ابوذر نوری زاده  | 

j6w0ok6472eobob1o36f.jpg

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست

چشم های مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام

ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1391ساعت 15:53  توسط ابوذر نوری زاده  | 

7tlfj81g5mtmq1hj4is.jpg

تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت

تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار

خسته از این زندگی با غصه های بی شمار

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1391ساعت 22:15  توسط ابوذر نوری زاده  | 

d30lz1js70a8yz58s6.jpg

سلام بهار زندگیم

سلام قشنگ بی ریا

حالت چطوره نازنین

چه می کنی با دوریا

روزات چه جوری می گذرن

شبا چطور سر می کنی

چقد تا خوابت ببره

این ور و اون ور می کنی

از تو دلت خبر دارم

حال دلت خیلی بده

این سرنوشت عاشقا

از اون قدیم تا ابده

عشقه و سیصد تا بلا

یه وقت نگی نمی تونی

قصه مونو ولش کنی

بگی دیگه نمی خونی

یه وقت نیاد اون روزی که

بگی دیگه خسته شدی

با اینهمه دام و قفس

بگی که پر بسته شدی

نبینم از تو خاطرت

عهدی که بستیم پاک بشه

درخت خاطراتمون

یه وقت بمیره خاک بشه

یه وقت نگی دیگه بسه

بری و تنهام بزاری

به وسعت دشت دلم

گلای ماتم بکاری

درسته که اگه بری

غصه و درت کم می شه

ولی بدون که اینجوری

درخت عمرم خم می شه

راستی تو می تونی بری

بی من بری بی همنفس

تو بری رها بشی

منم بمونم تو قفس

فکر نکنم دلت بیاد

دل منو خون بکنی

قلب منو بشکنی

منو پریشون کنی

درسته که بعضی روزا

یه خورده غرغر می کنی

ولی اگه پاش برسه

حسابی شرشر می کنی

من تو رو خوب می شناسمت

تو مثل رویا می مونی

قصه زنده موندنو

تو گوشای من می خونی

قلب تو عین دریاست

زلال پاک آبی

تو عالم رفاقت

تو نابه نابه نابی

سرت رو درد نمی یارم

فکر می کنم دیگه بسه

می بخشی بعضی گفته هام

یه جورایی پیش و پسه

تو رو سپردم به خدا

خدای خوب مهربون

قدر دل قشنگتو

تو رو به جون من بدون

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1391ساعت 11:38  توسط ابوذر نوری زاده  | 

m2n06lf8ydvjaexo1073.jpg

گفتی میرم سفر ولی میام

پیشت با دست پر

گفتی تا من کنارتم

غصه ی دنیا رو نخور

گفته بودی که هیچکسی

نمی گیره جای منو

محاله روزی برسه

نگیری دستای منو

یه کاری کردی با دلم

که زندگی برام نموند

آتیش بیخیالیات

تموم دنیامو سوزوند

گناه من چی بود آخه

سنگ صبور غصه هام

فقط بهم بدی نکن

من از تو خوبی نمی خوام

چقد عوض شدی گلم

چی سر عشقمون اومد

چی شد که قلبت یه دفعه

قید منو اینجوری زد

چقد عوض شدی گلم

اون همه مهربونی کو

چی شد روزای خوبمون

من نمی گم خودت بگو

کی فکرشو می کرد یه روز

اینجوری باشه قسمتم

بشکنی داغونم کنی

جا بذاریم  تو غربتم

اگه بدونی چه جوری

این همه راهو اومدم

اگه بدونی

چیا کشیدم دم نزدم

هر جا اسم تو میاد

اسم خودم یادم میره

یه لحظه خشکم می زنه

یه لحظه گریه م می گیره

دلیل گریه های من

فقط تویی یادت باشه

یه روز نیاد که زندگیت

مثل من از هم بپاشه

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1391ساعت 21:54  توسط ابوذر نوری زاده  | 

l1ftqnnze11nlh7rwzz.jpg

نذار باور کنم تنهای تنهام

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم

می خوام از خوابی که لحظش یه ساله

برای دیدن روی تو پاشم

اگه تو باشی دنیا نباشه

میشه با تو همه دنیا رو حس کرد

همه دنیا بیان تو نباشی

دلم دق می کنه با این همه درد

تموم زندگیمو زیر رو کن

که بی تو دل خوشی هام همه گناهه

خودت باش منو دیووانگی هام

فقط با تو دل من روبه راهه

بذار باور کنم اینو که با عشق

حقیقت میشه تو افسانه باشه

میشه افسانه ها رو زندگی کرد

اگه حق با من دیووانه باشه

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1391ساعت 18:55  توسط ابوذر نوری زاده  | 

719wvg4vq7zq9k4810go.jpg

چقدر دلم تنگ است برای با تو بودن برای از تو نوشتن

ولی واژه ها همه تکرای اند من در نوشتن لنگ می زنم

انگار

هیچ جمله ای به ذهنم نمی رسد

نمی دانم چرا

شاید بی حضور چشمانت چقدر سخته از نبودنت نوشتن

نمی دانی که چقدر برای دیدنت دلتنگم

نمی دانی چه سخت است بی تو گذشتن

از روزهای قشنگ خاطراتمان

دلتنگی های من دلداری های تو

اینکه تو همیشه سنگ صبورم بودی

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1391ساعت 0:55  توسط ابوذر نوری زاده  | 

5hdd49wpr2605g998ks4.jpg

قبل از اینـکه بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی

کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن

از خیابانها کوهها دشت هایی گذر کن که من عبور کردم

اشکهایی را بریز که من ریختم

دردها و خوشیهای من را تجربه کن

سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم

دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن

همانطور که من انجام دادم

بعد يادم باشد هرگاه ارزش زندگي از يادم رفت

در چشمان حيوان بي زباني

كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم

تا به مفهوم بودن پي ببرم

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي

كه از سازش عشق مي بارد

به اسرار عشق پي برد و زنده شد

يادم باشد معجزه قاصدک ها را باور داشته باشم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي

هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم

يادم باشد كه زنده ام

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 آبان1391ساعت 15:53  توسط ابوذر نوری زاده  | 

opj1c8ursu3g3xcakegr.jpg

صدام دیگه در نمیاد

نبضم دیگه نمیزنه

یکی از اون دورا میگه

بیا که وقت رفتنه

خودم شنیدم که میگن

این نفس آخرشه

خودم شنیدم که میگن

بی خود داره زجر میکشه

خدا جوونم بذار بمونم

آرزو دارم زنده بمونم

عجیبه حالم تمومه کارم

انگار تو دنیا جایی ندارم

عاشقی ببین چه کردی

با دلم

دارم میمیرم

اما هنوز منتظرم

آخه این دلم

خیلی وقته منتظره

آخه خدا

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1391ساعت 0:1  توسط ابوذر نوری زاده  | 

jx2uvckxojvb3j91lw7s.jpg

هر چقدر بد شدی بازم

حرف رفتن نزدم

تو همش راهتو رفتی

من همش راه اومدم

تا به سختیا رسیدیم

خودتو باختی چرا

اگه دوریم دغدغت بود

دورم انداختی چرا

هرکاری کردم به چشت

اصلا نیومد

ببخش عزیزم که همین

ازم بر اومد

چیشد اون حس زلالت

اون دل ساده صاف

لااقل دستشو ول کن

جلو من بی انصاف

من دلم قد یه دریاست

طاقتم خیلی کم

نگیر دستاشو اقلا

پیشم انقدر محکم

تا یکی اومد سراغت

دل من رو پس زدی

تو کنار کشیدی اما

کاش کنار میومدی

به هر دری زدم که تو

آروم بگیری

حالا که خوبه همه چی

تو داری میری

اگر چه رفتی

عزیزم با عشق تازه

ولیکن این در

رو به تو همیشه بازه

یه روزی خسته میشی از

پرسه ولگردی

یا پشیمون میشی از

اینکه منو ول کردی

تازه خواستم پر بگیرم

که شکستی بالمو

توکه جای زانو هام نیستی

نفهمیدی حالمو

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1391ساعت 18:17  توسط ابوذر نوری زاده  | 

ght71vdsbretpg5dih7.jpg

تنها تویی در آسمان قلبم
 
که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارم
 
که هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در وجـــودم
 
با طلوع تو ای خورشید من غمی دیگر در دلم نیست

احساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمینم را
 
تنها تویی در آسمان قلبم
 
که مثل پرنده ای پرواز میکنی و اوج میگیری در آسمان آبی احساسم
 
مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانی
 
تنها تویی در آسمان قلبم
 
تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم
 
عاشقتر میکنی مرا با طراوت قطره های مهربانت
 
تنها تویی در سرزمین احساسم
 
تو كه عشق را میشناسی همیشه با من می مانی
 
تنها تو خواهی ماند در آسمان قلبم
 
تنها من خواهم ماند عاشق هميشگيه تــو مهربانم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1391ساعت 13:25  توسط ابوذر نوری زاده  | 

من همیشه با تو بودم

بی ریا با صداقت

هر چی داشتم

هدیه کردم به چشات

بدون منت

من تو با هم بودن رو

یه روزی آرزو داشتیم

توی باغچه محبت

گل عشقمون کاشتیم

اما تو گل شکستی

با غرور خود پرستی

کاش از اول می دونستم

که تو دل به من نبستی

درد دل هامو به جز تو

من به هیچکس نمی گفتم

ساده بودم ندونستم

یه روز از چشات میفتم

حالا رفتی تنها موندم

با خیالت توی رویا

من کویر خشک پیرم

اما تو همیشه دریا

وقتی قصه مو شنیدی

دل تو ازم بریدی

هر چی گفتم

نرو برگرد

چشاتو بستی ندیدی

ای پرنده ای زمینی

ای مسافر ای قدیمی

تو که مرگ منو دیدی

چرا از پیشم پریدی

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1391ساعت 0:44  توسط ابوذر نوری زاده  | 

http://www.img4up.com/up2/78567897292402401004.jpg

نمیدونم از کجا شروع کنم

قصه تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت میکنم

روزهای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه

همه دوسم می دارن

وسط قصه میشه

سر به سر من میزارن

تا میخواد قصه تمام شه

همه تنهام میزارن

میتونم مثل همه

دو رنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه

یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبان

بترکه خراب بشه

تا بیان جمعش کنن

حباب دل سراب بشه

میتونم بازی کنم

با عشق احساس کسی

میتونم درست کنم

ترس دل دلواپسی

میتونم دورغ بگم

تا خودمو شیرین کنم

میتونم پشت دل ها

قایم بشم کمین کنم

ولی با این همه

حرف ها باز منم مثل اونا

یه دورغگو میشم

همیشه ورد زبونا

یک نفر پیدا بشه

به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونی که

دوسش دارم شکار کنم

من باید از چه بفهمم

چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلا

عشق واقعی وجود داره

تو نباشی چشام برات گریونه

دنیا برام بدون تو زندونه

دستات اگه دستامو تنها بزاره

شب روزم لحظه ای آروم نداره

تو که بارون توی چشامو می بینی

لحظه لحظه ها رو کنارم میشینی

تو که مثل بارون آرومم می کنی

تو نباشی دل من خوب می کنی

جز تو هیچ کسی رو درد عاشقی رو

غصه های منو خنده های منو

لحظه های منو گریه های منو

ندیده نشنیده

وقتی تو نیستی من میشم

بین این آدما مثل یه غریب

تو همهمه ها گم میشم

دنبال تو

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1391ساعت 15:11  توسط ابوذر نوری زاده  | 

120.jpg

برای تو می نویسم برای تو که آسمان دلم

از دوری چشمانت گرفته است

برای تو می نویسم تا بدانی تا بخوانی

رنگ تنهایی گرفته روزهای هستیم

کاش می شد قطره ای از خاطراتت

در این خلوت تنهایی زنده می شد

تا من بودم لحظه های ناب با تو بودن

کاش انقدر سنگ بودم تا طاقت آن را داشتم که

رویایت را به دست باد خزان می دادم

ولی من حتی تنهاییم را با خیال تو قسمت می کنم

آخر تو نیمه جان منی

تو تنها بهانه دلخوشی این دل شکسته ای حتی برای گریه

هر دانه اشکم به نام تو میریزد

هر ثانیه عمرم به یاد تو قسم می خورد

اینها را گفتم تا بدانی من بی تو میمیرم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1391ساعت 0:47  توسط ابوذر نوری زاده  | 

91879015477363909061.jpg

همیشه از خودم می پرسم

چرا اونی که دم از رفاقت میزنن

توی لحظه های بی کسی

قید تو رو راحت میزنن

کاش دوستی آدما

مثل دوستی دست چشم بود

اگه دقت کرده باشین

هر عضوی از بدنمون که درد میکنه

به جاش چشمون که گریه میکنه

یا وقتی چشم گریه میکنه

این دست که بر می گرده

اشک چشمامون پاک میکنه

یه روز از خورشید پرسیدم

نظرت در مورد عشق چیه

به نظرت عشق غم داره یا شادی

میدونی چی گفت

گفت عشق نه غم داره نه شادی

عشق فقط انتظاره

من بارها به خودم میگم

توی طلوع یه دوست خب

هیچ وقت غروبی نیست

پس زندگی کن

به خاطر کسی که دوسش داری

اما از همه اینها که بگذریم

کاش می شد به زمانی بر می گشتیم

که تنها غم زندگیمون

شکستن نوک مدادمون

ترکیدن بادکنکمون بود

شاید نقاش خوبی نباشم

اما تمام لحظه های

به تو بدون رو درد کشیدم

تو نبودی تا ببینی از غم تو چی کشیدم

دیدی تو بازی فوتبال وقتی کسی زمین میخوره

داور سریع می دو میگه میتونی ادامه بدی

کاش زندگی مثل بازی فوتبال بود

تا زمین میخوردیم یکی میامد

میگفت میتونی ادامه بدی

من همیشه نگاه مردم حس کردم

همیشه مردم با ساکت نگاه کردنشون

بهم میگفتن خوش به حالش چقدر شاده

چقدر خندونه دل مردم چه میدونه که من دنیای دردم

آدم تنها نشه نمیتونه بفهمه درد تنهایی چیه

البته منظورم از تنهایی

این نیسته که آدمو تنهاش بزارن

نه منظورم از تنهایی از خود دور شدنه

خدا نکنه کسی با خودش تنها باشه

چرا که زره زره داغون میشه

همیشه میگن

بهترین روزها رو به کسایی هدیه کن

که تو بدترین روزها کنارت بودن

اما نه تنها تو بدترین روزها کسی کنارم نبوده

بلکه اگه بهترین روزی هم که داشتم

همونا خرابش کردن

حالا فهمیدین چرا آهنگ هام اینقدر غم دارن

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 تیر1391ساعت 23:15  توسط ابوذر نوری زاده  | 

download.jpg

سر خط سلام عزیزم

هوا تو کرده باز این دل دوباره

تو خیلی وقته که تنهام گذاشتی

همین تنهایی تنها یادگاره

واست من چی بگم از حال روزم

شب روز کار این دل انتظاره

ملالی نیست جز غم نبودن تو

خوب من خوبم اگه فاصله بزاره

مثل بارون شدم نیومدی

مثل مجنون شدم نیومدی

از غم تو مثل ابرهای بهار

زار گریون شدم نیومدی

انتظارت می کشه آخر منو

سهم قلب من نکن شکستنو

چرا از من تو دوری می کنی

تو که یادم دادی عاشق شدنو

عشقم از چشم تو افتاده چرا

تو گذشتی از دلم ساده چرا

چه جوری دلت اومد که بگذری

گریه هام یادت نیافتاده چرا

دیگه دارم آروم آروم میمیرم

ای خدا چیکار کنم من چی بگم

وقتی عشقم دشمن جونم شده

من برم گلایه ام به کی بگم

بی تو دارم میمیرم تو انتظار

بیشتر از این تو منو تنها نزار

دستای خالی تنهامو بگیر

بی کسی هامو به روی من نیار

نمیفمی نمیشه نمیتونم

تا دوباره بی تو تنها بمونم

کاش میفهمی که غم دوری تو

خیلی وقته که بریده امونم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 تیر1391ساعت 17:38  توسط ابوذر نوری زاده  | 

3dogcpx4yk8ee0zc12e8.jpg

عشق منو پس نزنی

به قلب من دست نزنی

جایی که داره تو دلت

به پای هوس نزنی

یاد منو گم نکنی

اسیر مردم نکنی

مجنونت رو تو رو خدا

سر در گم نکنی

تنهام نذاری بی خبر

بیام بگن رفتی سفر

خدا نیاره بشنوم

از عشق من کردی حذر

از تو دلت کنده نشم

عاشق بازنده نشم

آبرو دارم پیش دل

یه وقتی شرمنده نشم

رو عهدمون پا نذاری

وصیت عشق منو

برای چشمات نذاری

مهرم رو از دل نگیری

که از دل من نمیری

فقط برای دلخوشی

بگو که بی من می میری

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1391ساعت 2:12  توسط ابوذر نوری زاده  | 

photography9_025.jpg

بعضی وقتها آدما طوری پشتت رو خالی می کنن

که احساس می کنی هیچ دلگرمی

واسه ادامه ی زندگی نداری

درست همونایی که یه روز دم از رفاقت می زدن

ولی چه خوب می شد اگه آدم می تونست

یه مشت خاطرات تلخ زندگیش رو با یه تعداد

از همون آدمایی که ادعای دوستی رفاقت می کردن

توی یه چمدون جا می داد

می گذشت از همه ی تلخی ها

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 11:7  توسط ابوذر نوری زاده  | 

91800427770702249919.jpg

مگه چند بار یه جوان عاشق میشه

مگه چند بار دل گرفتار میشه

پای عشق اولش میمونه دل

آخه اون حس دیگه تکرار نمیشه

دل من تو گوش کن به حرف من

خیلی ساده به هر کس دل نبند

دورغه هر کی میگه دوست داره

دل من گلم به حرفام تو نخند

میتونه شکست عشق از زندگی سیرت کنه

جوانی تو بگیره با غصه درگیرت کنه

می ترسم غصه عشق اولت پیرت کنه

تو رو آخر بشکنه یه روز زمین گیرت کنه

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 19 خرداد1391ساعت 19:51  توسط ابوذر نوری زاده  | 

 

به ابتذال روی نیاوردم

اگر چه زرد می نویسم

نا امید هم نیستم

هر چند که گاهی از درد می نویسم

من از باختن در قمار عشق نمی نالم

من از تیزی خنجر نامرد می نویسم

گمان مبر به شعرم جمله برگرد می نویسم

گلایه از جمع است اگر چه از فرد می نویسم

من از دستی که دستانم نگرفت دلم خون نیست

من از دستی که دستانم را رها کرد می نویسم

می نویسم که عزیز دیگر برایت غزل نمی نویسم

از عشق از نوتبه که بسته شد از عزل نمی نویسم

بگذار تلخ شود زبان شعر من هرگز

دیگر اسمی از خورشید نمی نویسم

من این شعر را به منظور جار جدل نمی نویسم

دیگر از اینکه آروزیم بود

بگیرمت در بغل نمی نویسم

پیداست که چون اعتراف عاشق بودنم حقیقت است

سر افرازم از اینکه با دوز دغل نمی نویسم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  جمعه 12 خرداد1391ساعت 16:15  توسط ابوذر نوری زاده  | 

 

خودت بهم بگو چرا

این همه آزارم میدی

جلو چشات سوختم

ولی درد منو نفهمیدی

گفتم میای تو زندگیم

یه كمی آروم میگیرم

این بودنت نبودنه

هستی دارم میمیرم

با اینكه تو كنارمی

خیلی دلم از تو پره

اینجوری كه تو با منی

به درد من نمیخوره

نبودنت یه دردیه

بودنتم درد دیگه

چشمای خیس من همش

از غم بی كسیم میگه

تموم دلخوشیم اینه

بگی همیشه با منی

نه اینكه اینجوری بخوای

آتیش به جونم بزنی

به جای اینكه مرحم

زخمای زندگیم بشی

زخم زبونم میزنی

دلخوشیامو میكشی

بگو چطور دلم باید

 از پس غصه بر بیاد

این همه آزارم میدی

بازم دلم تو رو میخواد

اگه میخوای بری برو

برو دیگه دلو بكن

اگه میخوای باشی بمون

نمك به زخم من نزن

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 12:20  توسط ابوذر نوری زاده  | 

 montakhab12_001.jpg

كی فكرشو میكرد

با كوله بار غم

از خاطرت برم

رفتی گذشتی از

احساس من ولی

از تو نمیگذرم

كی فكرشو میكرد

بعد نبودنت

سرخورده تر بشم

من فكر میكنم

بازم به یاد تو

افسرده تر بشم

پیش تو مردنم

یا

زنده بودنم

فرقی نمیكنه

اما برای من

بازنده بودنم

فرقی نمیكنه

باید مسیرمو

بی همسفر برم

با كوله بار درد

كی فكرشو میكرد

من تو جوونی یم

پیر غمت شدم

كاری نمیشه كرد

كی فكرشو میكرد

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1391ساعت 16:53  توسط ابوذر نوری زاده  | 

0_655671001313581791_parsnaz_ir.jpg

انقدر از همه كس بد دیدم

كه به چشمای خودم بدبینم

شاید دنیا خوبه من دارم

دنیا رو با دید بد میبینم

شاید زود رنجم مشكل اینه

كه همه چی رو به دل میگیرم

زود قضاوت میكنم كه میگم

در این دنیا رو گل میگیرم

اگه سر تا سر زندگی من مصیبته

اگه پشتم زخمی خنجر یك رفاقته

اگه پاداش وفاداری من

خیانته مگه تقصیر منه

ای خدا بهم بگو

اگه تقصیر منه

چرا بدبیاری تو فال منه

چرا تقویم من از غصه پره

چرا سرنوشت من شكستنه

چرا دردام خارج از تصوره

اگه تقصیر منه جرمم چیه

من تقاص چی رو میدم ای خدا

من مقصر بگو كی تموم میشه

كه عذابمو كشیدم ای خدا

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 6 خرداد1391ساعت 0:0  توسط ابوذر نوری زاده  | 

چه خوبه حالت این روزا

از اینكه بی تو بی تابم

ببین از غصه ی دوریت

شبا با گریه میخوابم

نه خواب راحتی دارم

نه آرومم تو بیداری

میخوام از غم جدا باشم

تو با دوریت نمیذاری

ندیدی سادگی هامو

چقدر ساده رهام كردی

تموم دلخوشیم اینه

همون طور ساده برگردی

تو كه دنیای من هستی

یه دنیا دوری از دستام

تو هر اندازه كه دوری

همون اندازه من تنهام

چه راحت رفته از یادت

دلی كه بی تو میمیره

ببین اسم منم حتی

داره از یاد تو میره

با اینكه غصه هام كم نیست

با اینكه از تو دلگیرم

ولی خوشحالم از اینكه

دارم با عشق میمیرم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 خرداد1391ساعت 15:44  توسط ابوذر نوری زاده  | 

 

تا رفتی از كنار من

همه دنیامو غم كردی

نمیدونی كه با دوریت

چه كاری با دلم كردی

یكی با گریه های تلخ

شبا تا صبح بیداره

میدونم سهمم از شادی

به دوریت بستگی داره

درد تموم عاشقای دنیا

توی دلم هست خبر نداری

شاید خبر داری ولی نمیخوای

 از اینكه مغروری به روت بیاری

من تو خیالم دستتو میگیرم

تو بیخیال غم غصه هامی

حقیقته دوری گریه كردن

مسبب گریه ی بی صدامی

خبر نداری بی تو

دنیامو غم گرفته

از این همه غریبی

خیلی دلم گرفته

نیستی از دل من

خنده همیشه دوره

یه روز خوش نداره

دلی كه سوت كوره

هزار تا دریا رو بدن به چشمام

برای گریه كردنم كم میاد

من زیر گریه میزنم وقتی كه

دوری دستای تو یادم میاد

برعكس من كه از تو ضربه خوردم

توی دلت از عاشقی خبر نیست

شكستن دلم رو دیدی بدون

شكستن دل كسی هنر نیست

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1391ساعت 14:3  توسط ابوذر نوری زاده  | 

نمیدونی بعضی وقتا پیش میاد

به دل خودم ترحم میكنم

بی تو اونقدر ذهن من مشغوله

خودمو تو جمعیت گم میكنم

بی تو حتی به خودم شك میكنم

گاهی یادم میره كه اسمم چیه

مرز دیوونگی  عشقو ببین

تو نباشی به همین باریكیه

دارم از دوری تو میمیرم

تو كه نیستی با خودم درگیرم

مث دیوونه ها سراغتو

روزی صد بار از خودم میگیرم

نمیدونی تا چه حد غمگینم

بی تو آیندمو بد میبینم

مگه میشه تو رو از یاد ببرم

بی تو من تا به ابد غمگینم

تو كه نیستی جای خالی تو رو

روز شب با فكر تو پر میكنم

چشامو میبندم مثل قدیم

خودمو با تو تصور میكنم

بی تو حتی خواب به چشمام نمیاد

شب بی خوابی من نمیگذره

كاش میشد خواب چشاتو ببینم

كاش میشد با گریه خوابم ببره

نمیدونی كه چقد دلتنگم

دارم از دوری تو میمیرم

بی تو دیوونه شدم سراغتو

روزی صد بار از خودم میگیرم

خیلی وقته كه تو رفتی اما

حلقه تو هنوز تو دستام دارم

تو تموم عشق امید منی

چجوری من از تو دست بردارم

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 18:11  توسط ابوذر نوری زاده  | 

منو محتاج کردی

به عشق در زدن هات

به آهنگ قدم هات

به گرمی نفسهات

منو محتاج کردی

به روبروم نشستن

به گوش دادن به حرفام

نگاه کردن تو چشمام

منو محتاج کردی

به واژه های تازه

تو شعر هر ترانه

به شعری عاشقانه

منو محتاج کردی

از آن روزی که ای عشق

تو در قلبم نشستی

به عشق جاودانه

منو محتاج کردی

می رفتم رو به چشمه

می دیدم که سرابه

می رفتم سوی بختم

می دیدم خوابه خوابه

به هر کس که می گفتم

چی میدونی تو از عشق

می دیدم که سوالم همیشه بی جوابه

برای دل سپردن ما که غرق نیازیم

کمک کن تا بهشتو تو این دنیا بسازیم

میون اهل احساس دلم در جسنجو بود

مثه تو پیدا کردن برام یه آرزو بود

ماه بدون خورشید

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 9:59  توسط ابوذر نوری زاده  |